چوپان راستگو
همه می دونید چطور کار چوپان به اینجا رسید، اما نمی دونید بعد از اون روز چی به سر چوپان اومد ...
جو گیری ادبی یا ادب جوگیری!
چندی پیش سالروز میلاد بیست و چندسالگی بنده حقیر بود. دوستان و مریدان حقیر را جشن تولدی گرفتندی نه مناسب حال درویشان. در گزارش آمده است که یکشنبه شبی بود که جمعی 20 بر منزلگاهمان فرود همی آمدند و در اتاق 3 نفرمان به طرزی عجیب فشرده سازی شدند ...

جدیدترین و دقیق ترین خبر از شایعات پیرامون حال مبارک حضرت علامه
به گزارش خبرگزاری اهل بیت (ع) ـ ابنا ـ در پی آنکه در یکی از برنامههای پربیننده سحرگاهی تلویزیون اعلام شد که وضع جسمانی عارف واصل «حضرت آیت الله حسن حسنزاده آملی» وخیم است پیامکهای فراوانی مبنی بر التماس دعا برای بهبودی ایشان متشر و دست به دست شد ...
![]()

دنیایی بدون دشمن...
فرض را بر این می گذاریم که وجود دشمن و فعالیتهای آن توهم است...

لطفا برایم تفهیم کنید...!
آنگاه که زمانی برسد که خانه زنان فمینیسم نسبت به درخواست یک زن مبنی بر کمک برای حفظ بقایای بیناییش بی توجه بگذرد چه باید کرد؟؟؟

افرادی که سوار خودرویی با پنجره های بسته می شوند بطور اجتناب ناپذیری در معرض تنفس پی در پی و بیش از اندازه این گاز مهلک و سمی قرار می گیرند...
فقر ادبی در کمین ماست
ماریو بارگاس یوسا برنده نوبل ادبیات 2010 هشدار داد: کتابهای الکترونیکی بهعنوان قالب جدیدی برای نوشته، ممکن است خطر فقر ادبی را به ارمغان بیاورد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سایت آندینا، یوسا گفت: همیشه این امکان وجود دارد تولید ادبیات روی صفحه نمایش برای مخاطبان زیاد، همان بلایی را که سر تلویزیون آورد سر ادبیات بیاورد...

پرسه در خیال
عصر یک جمعه دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظه باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است...

خدا به شرط چاقو
سه مطلب هست که تقریبا در مورد تمام نوشته هایی که می نویسم صادقه:
اول اینکه حتی نزدیک ترین افراد به من حاضر نیستن به وبلاگم سر بزنن و نوشته های منو بخونن، یه کم دلسرد کنندست اما باهاش کنار اومدم چون بیشتر برای دل خودم می نویسم، یه جور تخلیه روحیه.
دوم اینکه وقتی شروع می کنم به نوشتن نمی دونم قراره چی بنویسم صرفا انگشتام روی صفحه کلید حرکت می کنن و کلمات خلق می شن، فکر کنم بخواطر همینه که هیچ وقت نمی تونم یه نویسنده موفق بشم.
شاید بخواید بدونید که نکته سوم چیه، باید بگم به نکته خوبی اشاره کردید، در واقع نکته سوم هیچ وقت وجود نداشته و این صرفا یه جور مخ کارگیری بود.
اما بزارید به این جفنگیات خاتمه بدم و به اصل قضیه بپردازم، مسئله ای که بعد از مدت ها منو متقاعد کرد شروع به تایپیدن کنم.

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران گفت: سنبلالطیب آرامبخش است و میتواند برای رفع بیخوابی مفید باشد.

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روی این کار تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند ۲۰ سنت اضافه تر می دهد . می گفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه آخر سر بر خودم پیروز شدم و ۲۰سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آوردو گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر ۲۰سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به ۲۰ سنت می فروختم ...
منبع: mohebanolhossein@googlegroups.com
وقتی خدا به قولش عمل میکند!
یکی از استادانمان تعریف می کرد: نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد گریه اش گرفته بود...
پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد...
دكتر بهارات آگاروال، استاد پزشكی مركز سرطان اندرسون در دانشگاه تگزاس و نویسنده اثر «ادویههای شفابخش» در این رابطه اظهار داشت: در سالهای اخیر متخصصان تلاش خود را آغاز كردهاند تا براساس شواهد پزشكی نشان دهند كه چرا هزاران سال انسان از ادویهها برای مصارف پزشكی و درمانی استفاده میكرده است.
![]()
بخوانید شاید آتش گرفتید!
این داستان واقعیست: حدود ده سال است که ساکن مجیدیه هستیم و در تمام این مدت با یک خانواده ارمنی همسایه ایم که انسانهای شریيی هستند، حدود یک سال پیش دختر همسایه مبتلا به بیماری ای شد که باعث فلج شدن هر دو پایش گردید. از آن روز مدام مداوا و طبابت و عوض کردن این دکتر و آن دکترشان شروع شد، ولی فایده ای نکرد. یک روز که مرد همسایه داشت میرفت سر کار من هم از در بیرون میرفتم و باهم روبرو شدیم و پس از سلام و احوالپرسی جویای احوال دخترش شدم ...

داستانی پندآموز!
روزی رسول خدا (ص) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد، پیامبر(ص) از او پرسید:
ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت...




